راحتی امروز ما مدیون چنین آدمایی هست؛ نه آدمایی امثال خودمون !

:: راحتی امروز ما مدیون چنین آدمایی هست؛ نه آدمایی امثال خودمون !


توماس ادیسون، بسیار کم می‌خوابید؛ میانگین 3 تا 4 ساعت در شب؛ بضی وختا تا 72 ساعت پیاپی کار می‌کرد و در این میان از چُرت‌های کوتاه روزانه بعنوان عامل تعادل استفاده می‌کرد؛ تمدن امروز غرب، از جمله مدیون چنین افراد سخت‌کوشی‌ست نه مث ماهایی که روزانه 18 ساعت، سرمون توی تلگرام و جواب دادن به مطالب بی ارزش و خوندن مطالب بی ارزشتر هست.

این تصویر متعلق است به آزمایشگاه او در نیوجرسی آمریکا و در سال 1924 توسط دوستش هنری فورد برداشته شده است. توجه کنید به سطح سختی که ادیسون روش خابیده؛ ما به سختی میتونیم روی چنین سطح سختی بشینیم و ایشون رااااحت روش خابیده !!!!


با تشکر از بازدیدکننده‌ی محترم، مرتضا بابت ارسال این تصویر.

منبع : عافیت‌سوزیراحتی امروز ما مدیون چنین آدمایی هست؛ نه آدمایی امثال خودمون !
برچسب ها : سختی ,چنین ,مدیون چنین

«ای نام تو بهترین سرآغاز»

:: «ای نام تو بهترین سرآغاز»


یکی از سنّت‌های نیکو، آغاز کارها به نام آفریدگار جهان است که در فرهنگ اسلامی در کلمهٔ قدسی (بسم الله الرحمن الرحیم) متبلور شده است و مؤمنان را برحسب مراتب از این سنّت، بهره و برکتی حاصل است مگر آنان که اسم را بر زبان می‌آورند و یادی از مسمّا در خاطرشان نمی‌آید، بلکه آن نام را کمند صید مقصودهای خود می‌کنند.

معروف است که روزی مجنون در خانهٔ کعبه شنید که مردی لیلی را می‌خواند دل‌شاد شد که بی‌گمان لیلی در همان حوالی است و دمی بعد به دیدار او خواهد رسید اما به‌جای لیلی، زن دیگری را دید که آمد و با آن مرد به راهی رفتند مجنون از این واقعه سخت در شگفت شد و چون به یاران رسید گفت: امروز حادثه‌ای عجیب دیدم که مردی نام لیلی را می‌برد و مقصودش شخص دیگری بود و عجبا از این حادثه که هر روز بر ما رخ می‌دهد هر روز نام لیلی عالم را که هزاران لیلی، مجنون اوست بر زبان می‌آوریم و شخص دیگر یا چیز دیگر را اراده می‌کنیم. آن گدای راه نشین می‌گوید: «یا الله»، یعنی مرا نان دهید، مرا دستگیری کنید، و آن دیگری گوید: «یا الله»، یعنی ای نامحرمان به کنار روید و حجاب گیرید که من از راه می‌رسم و از حقیقت آن نام هیچ نقشی در خاطرشان نمی‌آید.

کافر و مؤمن خدا گویند لیک :: در میان هر دو فرقی هست نیک
آن گدا گوید خدا از بهر نان :: متقی گوید خدا از عین جان
اللَه اللَه می‌زنی از بهر نان :: بی‌طمع پیش آی و اللًه را بخوان
گر بدانستی گدا از گفت خویش :: پیش چشم او نه کم ماندی نه بیش
سال‌ها گوید خدا آن نان خواه :: همچو خر مصحف کشد از بهر کاه


* متن به قلم دکتر حسین الهی قمشه‌ای و تصویر، اثر استاد محمد احصایی است؛ با تشکر از بازدیدکننده‌ی محترم، مرتضا بابت ارسال این متن و آن تصویر.

منبع : عافیت‌سوزی«ای نام تو بهترین سرآغاز»
برچسب ها : گوید ,لیلی ,مجنون ,الله»، یعنی

این به اون معنا نیست !!!

:: این به اون معنا نیست !!!


قبل‌ترا در پاسخ به چن تا کامنت از برخی از بازدیدکنندگان محترم از جمله این کامنت مثلاً، نوشته بودم که ترجیح شخصی من این هست که کلاسایی که ورمیدارم توی هر ترم، اگه قرار نیست به صورت مختلط باشه، با آقایون باشه؛ دلائلی چند هم داره این امر که در پاسخ به همون کامنتا بیان کردم و دیگه نیازی به تکرار نمیبینم! اما اونچه که واضح و مشخص هست و در راستای تنویر افکار عمومی !!! و اصلاح برخی کج فهمی‌ها لازم می‌بینم بگم اینه که منظورم این نیست که خانم‌ها از حقوق سر در نمیارن یا خدایی نکرده متوجه توضیحات من نمیشن!! از قضا داریم دانشجویان خانمی که به هنگام تدریس، هر چی من میگم رو فوری میگیرن و متوجه میشن و وختی ازشون میخام مطلب رو تکرار کنن به دقت و با الفاظ و ادبیاتی متفاوت با من، اما با همون معنا، مطلب رو مجدداً تکرار میکنن و این نشون میده که مطلب رو کاااااملن متوجه شدن و فقط در پی تکرار مطلب و توضیحات من نیستن.

اینجا به دلیل سوءتفاهمات رایج اسم نمیارم اما دارم دانشجویان خانمی که واقعن وجود و حضورشون توی دانشگاه مایه‌ی افتخار همه‌ی ما اساتید هست!! توی درس، علم، هوش، ذکاوت، حجاب و خیلی خصوصیات دیگه یک سر و گردن از بقیه بالاترن! جامع عفت، وقار و علم هستن؛ هیچوقت پیش نیومده که بحثی توی کلاس از زیر دستشون در بره!! یا سوالی بپرسم بلد نباشن جواب بدن یا حداقل یه نظر قابل اعتنا در موردش بیان نکنن! کسانی که فقط برای تحصیل علم و رشد معنوی میان دانشگاه نه پرداختن به امور متفرقه و پیدا کردن نیمه‌ی گمشده در محیط دانشگاه !!!!

لذت بخش هست حضور دانشجویانی در کلاس که درس رو میخونن وختی بقیه نمیخونن؛ تکلیف رو انجام میدن، وختی بقیه انجام ندادن؛ عفاف و وقار براشون مهمه وختی خیلیای دیگه خود رو نمایش دادن و جلب توجه کردن به هر قیمت رو هنر میدونن، حرفشون رو میزنن، انتقاداتشون رو صریح به من میگن، حتا در برگه‌ی امتحانی!!!! وختی خییییلی از دانشجویان ترجیح میدن توی برگه‌ی امتحانی حداکثر سکوت کنن و چیزی نگن یا فریبکارانه ریاکاری کنن و گرچه پشت سرم هزااااران حرف و حدیث میگن اما جلوی روم خودشون رو سینه چاکانه علاقمند به روش تدریسم نشون بدن؛ خوشحالم که ما معلما در زمان تدریسمون در بین قشر بانوان، چنین دانشجویانی رو دیدیم و هم چیزایی بهشون یاد دادیم و هم چیزایی ازشون یاد گرفتیم.

به هر حال ما اساتید هم در جمع‌های دوستانه خودمون راجع به دانشجویان اظهار نظر میکنیم؛ البته نه به اون صورت و در اون حدی که دانشجویان محترم راجع به اساتید خودشون اظهار نظر میکنن!!! ولی به هر حال خوشحالم بگم اساتید دیگه هم حضور این بانوان در کلاسای خودشون رو مایه‌ی غنای علمی اون کلاس و حتا بر سر ذوق اومدن برای تدریس میدونن؛ واقعیتش اینه که جنسیت دانشجویان برای ما اساتید اهمیت چندانی نداره. اینکه ترجیح شخصی من اینه که با آقایون کلاس داشته باشم به اون معنا نیست که ایراداتی که بیان کردم راجع به کلاسای خانوما، متوجه همه‌ی بانوان محترم هست.

برخی از دانشجویان آینده‌شون جلوی چشم ما اساتید متصور هست و مطمئن هستیم در صورتی که تلاششون رو ادامه بدن و خدا یاری کنه صد در صد در آینده در جایگاهی که شایستگیش رو داشته باشن حضور دارن!

منبع : عافیت‌سوزیاین به اون معنا نیست !!!
برچسب ها : دانشجویان ,اساتید ,وختی ,تکرار ,متوجه ,کلاس ,برگه‌ی امتحانی ,معنا نیست ,وختی بقیه ,دانشجویان خانمی ,بیان کردم

فایل‌های صوتی تدریس درس آئین دادرسی مدنی (1)

:: فایل‌های صوتی تدریس درس آئین دادرسی مدنی (1)

1 - بررسی موارد ذیل : 

  • تعریف، محتوا و ویژگی‌های قواعد آئین دادرسی مدنی از لحاظ آمره یا تخییری بودن و نیز از لحاظ عطق بما سبق شدم یا نشدن

دانلود کنید (زمان 80 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 20 مگابایت)


2 - بررسی موارد ذیل :

  • رفع اشکال شماره مطلب 19 تا 45 از کتاب منبع.
  • موارد انتقال و زوال دعوا
دانلود کنید (زمان 74 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 18 مگابایت)

3 - بررسی موارد ذیل به ترتیب فایل‌های صوتیِ قرار داده شده : (جدید)

  1. رفع اشکال شماره مطلب 46 تا 89 از کتاب منبع.
  2. بیان معنا و ارائه‌ی توضیح در خصوص ذی نفع بودن و ذی سمت بودن به عنوان دو شرط از شرائط اصلی اقامه‌ی دعوا و مقایسه‌ی این دو مفهوم با یکدیگر.
  1. دانلود کنید (زمان 17 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 4 مگابایت)
  2. دانلود کنید (زمان 38 دقیقه) ؛ (حجم : تقریباً 9 مگابایت)

زمان و مکان تدریس :

نیمسال دوم سال تحصیلی 95 - 94 ؛ دانشگاه لرستان - شهر خرم‌آباد

منبع معرفی شده جهت مباحث رفع اشکال (خودخوان) :

دوره‌ی بنیادین آئین دادرسی مدنی - تألیف عبدالله شمس - جلد اول


فایل‌های صوتی تدریس دروس مختلف توسط من ، به صورت هفتگی ( در روزهای دوشنبه‌ ) در وبلاگ قرار خواهد گرفت. در صورت بقای عمر البته !


درخواست نوشت : هیچکدوم از بازدیدکنندگان محترم نرم‌افزاری رو سراغ داره که بتونه کار ادغام یا به اصطلاح (Merging) فایل‌های با پسوند wma. رو انجام بده؟ خودم چندین و چند نرم‌افزار سراغ دارم و از اینترنت هم جستجو کردم اما همه‌شون این اشکال بزرگ رو دارن که وختی میخان فایل رو ادغام کنن نیاز به ارائه‌ی تنظیمات صوتی جدید، مثل بیت ریت و فرکانس دارن و حجم فایل رو هم عوض میکنن؛ مثلاً اگه حجم دو تا فایل اصلی روی هم میشه 13 مگابایت، بعد از ادغام توی اون نرم‌افزار میشه 30 مگابایت!!! من نرم‌افزاری میخام که فقط ادغام کنه و هیچ تغییری در تنظیمات صوتی فایل لازم نباشه و پس از ادغام، تغییری در حجم فایل هم صورت نگیره؛ کسی از بازدیدکنندگان محترم، چنین نرم‌افزاری با این ویژگی‌هایی که عرض کردم سراغ داره آیا؟

منبع : عافیت‌سوزیفایل‌های صوتی تدریس درس آئین دادرسی مدنی (1)
برچسب ها : زمان ,فایل ,مگابایت ,دقیقه ,ادغام ,صوتی ,کنید  زمان ,دانلود کنید  , بررسی موارد ,دادرسی مدنی ,آئین دادرسی

در محضر قرآن (237) : این آیه، سبب افتخار ما مسلموناس، حتی به شخص کافر هم باید اجازه بدیم در کمال امنیت، حرف اسلام رو بشنفه و در کمال امنیت، تصمیم بگیره.

:: در محضر قرآن (237) : این آیه، سبب افتخار ما مسلموناس، حتی به شخص کافر هم باید اجازه بدیم در کمال امنیت، حرف اسلام رو بشنفه و در کمال امنیت، تصمیم بگیره.

  • وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْلَمُونَ
  • (ای پیغمبر!) اگر یکی از مشرکان (و کافرانی که به شما دستور جنگ با آنان داده شده است) از تو پناهندگی طلبید، او را پناه بده تا کلام خدا (یعنی آیات قرآن) را بشنود (و از دین آگاه شود و راجع بدان بیندیشد. اگر آئین اسلام را پذیرفت، از زمره‌ی شما است، و اگر اسلام را نپذیرفت) پس از آن او را به محلّ امن (و مأوی و منزل قوم) خودش برسان (تا از خطرات راه برهد و بدون هیچ گونه اذیّت و آزاری به میان اهل و عیال خویشتن رود). این (پناه دادن) بدان خاطر است که مشرکان مردمان نادان (و ناآگاه از حقیقت اسلام) هستند (و چه بسا در پرتو آشنائی با اسلام، نور ایمان در دلهایشان روشن گردد). 
  • [[«إِسْتَجارَکَ»: از تو پناه خواست. «أَجِرْهُ»: پناهش بده. «مَأْمَنَهُ»: محلّ امن و امان خود. یعنی سرزمین قوم و قبیله و منزل او که سرپناه اهل و عیال خودش می‌باشد. «ذلِکَ»: این فرمانِ به پناهندگی، یا این پناهندگی.]]
  • سوره‌‌ی التوبة : 6.
  • این آیه ، آیه‌ی منتخب از صفحه‌ی 187 از قرآن ، به خط عثمان طه است.
  • متعلق ب روز پنجشنبه، بیست و نهم بهمن.
منبع : عافیت‌سوزیدر محضر قرآن (237) : این آیه، سبب افتخار ما مسلموناس، حتی به شخص کافر هم باید اجازه بدیم در کمال امنیت، حرف اسلام رو بشنفه و در کمال امنیت، تصمیم بگیره.
برچسب ها : اسلام ,قرآن ,پناه ,کمال امنیت،

در محضر قرآن (236) : لزوم برخورد شفقت آمیز با اسرا

:: در محضر قرآن (236) : لزوم برخورد شفقت آمیز با اسرا

  • یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرَىٰ إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ۗ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
  • ای پیغمبر! به اسیرانی که در دست شما هستند بگو: اگر خداوند در دلهایتان خیری (همچون ایمان و اخلاص و صدق در اسلام آوردنتان) سراغ یابد (و بداند که دارای نیّت پاک و راستینی هستید، در دنیا و آخرت) بهتر از آنچه از شما دریافت شده است به شما عطاء می‌کند و شما را می‌بخشد (و شرک و سیّئات شما را نادیده می‌گیرد) و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. 
  • [[«خَیْراً»: واژه اوّل صفت مشبّهه و مراد از آن ایمان راستین و صدق در پذیرش اسلام است. واژه دوم، اسم تفضیل و مراد از آن بهتر از چیزی است که مؤمنان از کافران دریافت داشته‌اند.]]
  • سوره‌‌ی أنفال : 70.
  • این آیه ، آیه‌ی منتخب از صفحه‌ی 186 از قرآن ، به خط عثمان طه است.
  • متعلق ب روز چهارشنبه، بیست و هشتم بهمن.
منبع : عافیت‌سوزیدر محضر قرآن (236) : لزوم برخورد شفقت آمیز با اسرا
برچسب ها :

بچه‌ی شر !!!!!!

:: بچه‌ی شر !!!!!!

من کلاً توی فامیل معروفم به اینکه بچه‌ی بسسسسسسیار بسسسسسسیار شروری بودم و اینا!!!! اصن تبدیل شدم به ضرب‌المثل!!! یه اسطوره حتا شاید!!!!! به نحوی که پس از گذشت سال‌ها از پایان کودکیِ من و با وجودِ به دنیا اومدن و بزرگ شدنِ نسل‌های متعدد کودکان در فامیل، اونایی که از نزدیک شاهد دوران کودکی من بودن هنوز هنوزه با اعجاب و شگفتی در خصوص اوووونهمه اذیتی که من میکردم حرف میزنن و وختی منو می‌بینن هی یاد دوران قدیم رو زنده میکنن!!!!! و منو شرمنده میکنن واقعاً!!!! حالا البته این موضوع علت و عواملی داره که اینجا از طریق وبلاگ قابل بیان نیست، ولی به هر حال یه همچین وضعیتی داشتم من. 

یکی از نمونه‌هاش که همین دیشب مادرم داشت تعریف میکرد و خودمم یادمه این بود که وختی میخواستن واسم چای بریزن من کااااملن دقیق میشدم، واااااای به روزی که یک میلی متر از سرِ استکان خالی میبود، دمار از روزگار خونواده در می‌آوردم که چرا این استکان، کاملاً پر نشده، گریه گریه گریه..... بعد وختی چای میریختن روش که اون قسمت خالی پُر بشه از دو حال خارج نبود یا پر میشد و ازش سر ریز میکرد توی نعلبکی، ولو یکی دو قطره، در این صورت باز دمار از روزگار خونواده در می‌آوردم که چرا ازش سر ریز کرده!!!!!! به همین خاطر گریه گریه گریه... اگر هم خییییییلی دقت میکردن که قسمت خالیِ استکان، پُر بشه ولی توی نعلبکی سر ریز نکنه، باز دمار از روزگار خونواده در می‌آوردم که الان دیگه؟ من نمیخام‌‌‌!!!!! چرا از همون روز اول درست پُرش نکردید!!!!!! باز گریه گریه گریه..... 

نتیجه اخلاقی : حالا اگه خدای ناکرده یه زمانی بچه خودم اینجور کنه تا میخوره میزنمش فقط!!!!!!! خدا رحم کرد خودم پدر مادر خودم نشدم!!!!!! 

منبع : عافیت‌سوزیبچه‌ی شر !!!!!!
برچسب ها : می‌آوردم ,خونواده ,روزگار ,دمار ,وختی ,گریه گریه ,روزگار خونواده

بضی وختا از خودم بدم میاد، خییییییلی.....

:: بضی وختا از خودم بدم میاد، خییییییلی.....


بضی وختا اخبار رو که گوش میدم و ایییینهمه درد و رنج و آوارگیِ نه فقط مسلمونا، همه‌ی همنوعام رو می‌بینم دلم میگیره، بدم میاد از خودم، خونواده‌هایی که همه‌ی زندگیشونو، بچه‌هاشونو، خاطراتشونو، همممممممه‌ی هستیشونو بار زدن و الان توی یه چادر کوچیک زندگی میکنن که با هر بادی از جا بلند میشه و با هر بارونی از زیر نم میکشه، محتاجن به یه وعده‌ی غذایی، هیچ کشوری راشون نمیده، توی یمن، سودان، افغانستان، سوریه، عراق، مکزیک، کلمبیا، هررر جای این کره‌ی خاکی، بدم میاد از خودم که نشستم اینجا و دارم به خودم، زندگی خودم و دغدغه‌‌های خودم فک میکنم. 

کاش میشد کَند و رفت، از خونه، از دانشگاه، از وطن کَند و رفت، اگر من نمیتونم کاری واسشون بکنم، کاش می‌شد آرامش از خودم هم سلب میشد، منم میرفتم همونجا، توی همون شرایط زندگی میکردم، حداقل بدم از خودم نمیومد که چرا من آرومم و اونا ناآروم، چرا من توی خونه خودم هستم و اونا توی خونه خودشون نیستن، چرا من احساس خوشبختی میکنم و اونا احساس خوشبختی نمیکنن.... خوشا به حال اونایی که میکَنَن از خونواده‌هاشون و میرن، خوشا به حال اونایی که زنده میکَنَن از خونواده‌هاشون و میرن و جنازه‌هاشونو برمیگردونن واسه خونواده‌هاشون.... آفرین بر شجاعتشون... و شرم باد بر ما که موندیم و حسرت میخوریم....  شرم باد بر ما جا موندگان... 

+ بضی وختا از خودم بدم میاد، خییییییلی..... ای خدا برسون مرگم رو و نجاتم بده از این شرمندگی .... که من زنده‌ام و دارم می‌بینم و کاری نمیتونم بکنم .....

++ یه بار تلویزیون با خلبان هواپیمایی مصاحبه میکرد که برای بردن کمکهای انسان دوستانه ایران به صنعای یمن پرواز کرد و هواپیماهای جنگی سعودی وختی دیدن نمیتونن با تهدید به موشک زدن به هواپیما، هواپیما رو برگردونن، باند فرودِ فرودگاه رو بمبارون کردن تا هواپیمای ایرانی نتونه بشینه، خلبان میگفت من فقط وختی برگشتم که دیدم نمیتونم بنشینم و در حالیکه اشک توی چشمانش جمع شده بود گفت: « از زنده بودن خود شرمنده‌م، ایران و رهبرش فقط یه بار به من احتیاج پیدا کرد و این یه بار هم من نتونستم وظیفه‌م رو به درستی انجام بدم، یا باید وظیفه‌م رو انجام میدادم یا میمردم. » من الان حس اون خلبان رو از عمممممق جانم درک میکنم. اگر نمیتونم کمکی به بهبود وضعیت همنوعانم بکنم پس چرا زنده‌م اصن؟ این حس ذلت خییییییلی اذیتم میکنه... ذلتِ زنده ماندن.... 

منبع : عافیت‌سوزیبضی وختا از خودم بدم میاد، خییییییلی.....
برچسب ها : نمیتونم ,زنده ,خییییییلی ,خلبان ,خونواده‌هاشون ,اونا ,میاد، خییییییلی ,احساس خوشبختی

چرا امسال، وبلاگ، مطلب آخر سال نداشت؟

:: چرا امسال، وبلاگ، مطلب آخر سال نداشت؟

یکی از بازدیدکنندگان محترم وبلاگ پرسیدن که چرا امسال به روال مألوف سال‌های گذشته مطلبی تحت عنوان آنچه در سال 1394 بر من گذشت رو در وبلاگ قرار ندادم؟ 

من خودم در این زمینه قصد توضیح داشتم و الان این سؤال رو به فال نیک میگیرم و دلیلشو عرض میکنم. 

راستش برخی از وقایعی که در سال 1394 بر من گذشت اوووووونقد اعجاب انگیز و خارق‌العاده بودن که یه زمانی حتتتتتمن باید باهاتون در میون بذارم اما الان بنا به دلایلی انتشار اون مطالب رو به مصلحت نمیدونم. این مصلحت هم ربطی به من و منافع من نداره، در واقع بخاطر حفظ آبروی برخی دانشجویان محترم فعلاً ترجیحم اینه که این مطلب رو منتشر نکنم. 

شاید چند سال دیگه که این نسل از دانشجویان فارغ التحصیل شدن و انتشار این مطلب، تبعاتی واسه این برادران و خواهران ارجمند نداشت تصمیم به انتشار این مطلب گرفتم و باهاتون در میون گذاشتم. 

یه راه حل دیگه هم این بود که بنویسم اما به کلی هیچ اشاره‌ای به این ماجراهای خاص نداشته باشم، در این صورت فک میکنم یه طورایی خود سانسوری کردم و در این مورد خاص نمیخام خود سانسوری کنم. 

این بود که به کلی از خیر نوشتن مطلب آخر سال گذشتم!!! 

نتیجه اخلاقی : شاید وقتی دیگر!!! 

فحش نوشت : شاید یکی از جالب ترین موضوعات سال گذشته، فحش‌های چارواداری و بشددددت منشوری‌ای بود که از سوی برخی از دانشجویان محترم، در وبلاگ بیان می‌شد، جالبیش هم اینجاست که ولو کسی خودش رو مظلوم بدونه و فک کنه معلم، حقش رو مفت و مسلّم خورده - که در واقع اینطور نبوده واقعاً، چون بسیاری از دانشجویان که معترض بودن، برگه‌هاشونو بردم واسشون جلوشون صحیح کردم و بعضیاشون اقرار کردن که ما واقعاً شرمنده شدیم - ولی بر فرض که من حق یه دانشجو رو خوردم، این دانشجوی محترم با این سطح از اخلاق و عفت، اگه خدای ناکرده بشه وکیل یا قاضی، چچچچچچه دماری از روزگار مردم در خواهد آورد!!!! کسی که به معلم خودش فحشی میده که انتشارش با عفت عمومی سازگار نیست و مثلاً الان از قشر فرهیخته جامعه هست و فردا هم قراره یا قاضی بشه یا وکیل!!!! خدا به ما و این جامعه رحم کنه واقعاً!!!! البته تا اونجا که به خود شخص من مربوطه، من وختی مورد انتقادات این شکلی قرار میگیرم خدا رو شکر میکنم، چون به حقانیت راهی که انتخاب کردم بیشتر و بیشتر مطمئن میشم، اگه من هیچ بدخواهی نداشتم و همممممممه دانشجویان، زرنگ و تنبل، درسخون و درس نخون، مذهبی و غیر مذهبی وووو از من، اخلاقم، درس دادنم و نمره دادنم راضی بودن معلوم بود که حتتتمن یه جای کارم میلنگه!!! خدا رو شاکرم که اینطور نیست!!! 

نتیجه اخلاقی دوم : آدم همیشه دشمن داره و آدم همیشه دوست داره، تا اینجا چیز عجیبی نیست، مهم اینه چه کسایی دشمنت هستن و ازت متنفرن و چه کسایی دوستت هستن و دورِت رو گرفتن. خدا رو شکر میکنم که همیشه به دشمنیِ دشمنام و بدخواهام افتخار کردم و به دوستیِ دوستانم هم افتخار کردم. 

منبع : عافیت‌سوزیچرا امسال، وبلاگ، مطلب آخر سال نداشت؟
برچسب ها : دانشجویان ,مطلب ,شاید ,انتشار ,میکنم ,وبلاگ ,افتخار کردم ,نتیجه اخلاقی